بس نظر تیز که تقدیر کرد
تا رخ زیبای تو تصویر کرد
۱روی تو عقلم صدف عشق ساخت
چشم تو جانم هدف تیر کرد
۲نرگس جادوت دل از من ربود
گفت که این جادوی کشمیر کرد
۳جادوی کشمیر نیارد همی
پیش تو یک مسئله تقریر کرد
۴زلف تو باز این دل دیوانه را
حلقه درافکند و به زنجیر کرد
۵هر که سر زلف تو در خواب دید
کافریش عشق تو تعبیر کرد
۶با سر زلف تو همه هیچ بود
هرچه دلم حیله و تدبیر کرد
۷کفر از آن خاست که در کاینات
کوکبهٔ زلف تو تأثیر کرد
۸زلف تو اسلام برافکنده بود
لیک نکو کرد که تاخیر کرد
۹مرغ دلم تا که زبون تو شد
قصد بدو عشق زبون گیر کرد
۱۰در ره عشق تو دلم جان بداد
تا جگر سوخته توفیر کرد
۱۱نالهٔ شبگیر من از حد گذشت
چند توان نالهٔ شبگیر کرد
۱۲کس بنداند که دل عاشقم
در ره عشق تو چه تقصیر کرد
۱۳لاجرم اکنون چو به دام اوفتاد
دانهٔ جان در سر تشویر کرد
۱۴بر دل عطار ببخشای از آنک
روز جوانیش غمت پیر کرد
۱۵