نیم شبی سیم برم نیم مست
نعرهزنان آمد و در در نشست
۱هوش بشد از دل من کاو رسید
جوش بخاست از جگرم کاو نشست
۲جام می آورد مرا پیش و گفت
نوش کن این جام و مشو هیچ مست
۳چون دل من بوی می عشق یافت
عقل زبون گشت و خرد زیردست
۴نعره برآورد و به میخانه شد
خرقه به خم در زد و زنار بست
۵کم زن و اوباش شد و مهره دزد
رهزن اصحاب شد و میپرست
۶نیک و بد خلق به یکسو نهاد
نیست شد و هست شد و نیست هست
۷چون خودی خویش به کلی بسوخت
از خودی خویش به کلی برست
۸در بر عطار بلندی ندید
خاک شد و در بر او گشت پست
۹