گر نه از خاک درت باد صبا میآید
صبحدم مشکفشان پس ز کجا میآید
۱ای جگرسوختگان عهد کهن تازه کنید
که گل تازه به دلداری ما میآید
۲گل تر را ز دم صبح به شام اندازد
این چنین گرم که گلگون صبا میآید
۳به هواداری گل ذره صفت در رقص آی
کم ز ذره نهای او هم ز هوا میآید
۴تا گذر کرد نسیم سحری بر در دوست
نوشدارو ز دم زهرگیا میآید
۵عمر و عیش از سر صد ناز و طرب میگذرد
بلبل و گل ز سر برگ و نوا میآید
۶بوی بر مشک ختا از دم عطار هوا
زانکه ناکشت کزو بوی خطا میآید
۷بلبل شیفته را بی گل تر عمر عزیز
قدری فوت شد از بهر قضا میآید
۸بلبل سوخته را در جگر آب است که نیست
گل سیراب چنین تشنه چرا میآید
۹گل که غنچه به بر از خون دلش پرورده است
از کلهداری او بسته قبا میآید
۱۰از بنفشه به عجب ماندهام کز چه سبب
روز طفلی به چمن پشت دوتا میآید
۱۱نسترن کوتهی عمر مگر میداند
زان چنین بی سر و بن بر سر پا میآید
۱۲بر شکر خندهٔ گل درد دل کس نگذاشت
دم عطار کزو بوی دوا میآید
۱۳