چون پیشهٔ تو شیوه و ناز است چه تدبیر
چون مایهٔ من درد و نیاز است چه تدبیر
۱آن در که به روی همه باز است نگارا
چون بر من بیچار فراز است چه تدبیر
۲گفتی که اگر راست روی راه بدانی
این راه چو پر شیب و فراز است چه تدبیر
۳گفتی که اگر صبر کنی کام بیابی
لعاب فلک شعبدهباز است چه تدبیر
۴گویی نه درست است نماز از سر غفلت
چون عشق توام پیشنماز است چه تدبیر
۵گفتم که کنم قصهٔ سودای تو کوتاه
چون قصهٔ عشق تو دراز است چه تدبیر
۶گفتم که کنم توبه ز عشق تو ولیکن
عشق تو حقیقت نه مجاز است چه تدبیر
۷گفتم ندهم دل به تو چون روی تو بینم
چون غمزهٔ تو عربدهساز است چه تدبیر
۸بیچاره دلم صعوهٔ خرد است چه چاره
در صید دلم عشق تو باز است چه تدبیر
۹بر مجمر سودای تو همچون شکر و عود
عطار چو در سوز و گذار است چه تدبیر
۱۰