دستم نرسد به زلف چون شستش
در پای از آن فتادم از دستش
۱گر مرغ هوای او شوم شاید
صد دام معنبر است در شستش
۲از لب ندهد میی و میداند
مخموری من ز نرگس مستش
۳بیچاره دلم که چشم مست او
صد توبه به یک کرشمه بشکستش
۴بشکفت گل رخش به زیبایی
غنچه ز میان جان کمر بستش
۵از بس که بریخت مشک از زلفش
چون خاک به زیر پای شد پستش
۶چون بود بتی چنان که در عالم
بپرستندش که جای آن هستش
۷یک یک سر موی من همی گوید
رویش بنگر که گفت مپرستش
۸نی نی که نقاب بر نمیدارد
تا سجده نمیکنند پیوستش
۹عطار دلی که داشت در عشقش
برخاست اومید و نیست بنشستش
۱۰