بیچاره دلم که نرگس مستش
صد توبه به یک کرشمه بشکستش
۱از شوق رخش چو مست شد چشمش
از من چه عجب اگر شوم مستش
۲دستآویزی شگرف میبینم
هفتاد و دو فرقه را خم شستش
۳خورشید که دست برد در خوبی
نتواند ریخت آب بر دستش
۴چون ماه که رخش حسن میتازد
صد غاشیهکش به دلبری هستش
۵صد جان باید به هر دمم تا من
بر فرق کنم نثار پیوستش
۶جانا دل من که مرغ دام توست
از دام تو دست کی دهد جستش
۷عقلی که گرهگشای خلق آمد
سودای رخ تو رخت بربستش
۸عطار به تحفه گر فرستد جان
فریاد همی کند که مفرستش
۹