ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش
دل از دو جهان برکن دردی ببر اندر کش
۱یا چون زن کمدان شو یا محرم مردان شو
یا در صف رندان شو یا خرقه ز سر برکش
۲چون فتنهٔ آن ماهی چون رهرو این راهی
بار غم اگر خواهی از کون فزون تر کش
۳خمار و قلندر شو مست می دلبر شو
ور گفت که کافر شو هان تا نشوی سرکش
۴چون کافر اوباشی هرچند ز اوباشی
با دوست به قلاشی هم دست کنی درکش
۵گفتی که به عشق اندر گر کشته شوی بهتر
اینک من و اینک سر فرمان بر و خنجر کش
۶ای دلبر سیمینبر گفتی که نداری زر
بی زر نبود دلبر از جان بگذر زر کش
۷عطار که سیم آرد بر روی چو زر بازد
چون صفوت دین دارد گو درد قلندر کش
۸