ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل
خورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصل
۱هر تابش مهت را مهری هزار در سر
هر تیر ترکشت را صد کینه توز حاصل
۲ماهی در درجت هر یک چو روز روشن
ماهی که دید او را سی و دو روز حاصل
۳روی تو بود روزی خطت گرفت نیمی
ملکی ز خطت آمد در نیمروز حاصل
۴ملکی که هیچ سلطان حاصل ندید خود را
کردی به چشم زخمی تو دلفروز حاصل
۵وان راستی که کس را هرگز نشد مسلم
زلف تو کرده آن را پیوسته کو ز حاصل
۶پرده دریدن تو پیوند کی پذیرد
عطار را گر آید صد پرده دوز حاصل
۷