از می عشق تو مست افتادهام
بر درت چون خاک پست افتادهام
۱مستیم را نیست هشیاری پدید
کز نخستین روز مست افتادهام
۲در خرابات خراب عاشقی
عاشق و دردیپرست افتادهام
۳توبه من چون بود هرگز درست
کز ملامت در شکست افتادهام
۴نیستی من ز هستی من است
نیستم زیرا که هست افتادهام
۵میتپم چون ماهیی دانی چرا
زانکه از دریا به شست افتادهام
۶بی خودم کن ساقیا بگشای دست
زانکه در خود پای بست افتادهام
۷دست دور از روی چون ماهت که من
دورم از رویت ز دست افتادهام
۸این زمان عطار و یک نصفی شراب
کز زمان در نصف شست افتادهام
۹