سوختی جانم چه میسازی مرا
بر سر افتادم چه میتازی مرا
۱در رهت افتادهام بر بوی آنک
بوک بر گیری و بنوازی مرا
۲لیک میترسم که هرگز تا ابد
بر نخیزم گر بیندازی مرا
۳بندهٔ بیچاره گر میبایدت
آمدم تا چارهای سازی مرا
۴چون شدم پروانهٔ شمع رخت
همچو شمعی چند بگدازی مرا
۵گرچه با جان نیست بازی درپذیر
همچو پروانه به جانبازی مرا
۶تو تمامی من نمیخواهم وجود
وین نمیباید به انبازی مرا
۷سر چو شمعم بازبر یکبارگی
تا کی از ننگ سرافرازی مرا
۸دوش وصلت نیم شب در خواب خوش
کرد هم خلوت به دمسازی مرا
۹تا که بر هم زد وصالت غمزهای
کرد صبح آغاز غمازی مرا
۱۰چو ز تو آواز میندهد فرید
تا دهی قرب هم آوازی مرا
۱۱