گر سیر نشد تو را دل از ما
یک لحظه مباش غافل از ما
۱در آتش دل بسر همی گرد
مانندهٔ مرغ بسمل از ما
۲تر میگردان به خون دیده
هر روز هزار منزل از ما
۳چون ابر بهار میگری زار
تا خاک ز خون کنی گل از ما
۴آخر به چه میل همچو خامان
گه گاه بگیردت دل از ما
۵یا در غم ما تمام پیوند
یا رشتهٔ عشق بگسل از ما
۶مگریز ز ما اگرچه نامد
جز رنج و بلات حاصل از ما
۷کز هر رنجی گشاده گردد
صد گنج طلسم مشکل از ما
۸عطار در این مقام چون است
دیوانهٔ عشق و عاقل از ما
۹