ای عشق تو قبلهٔ قبولم
کرده غم تو ز جان ملولم
۱خورشید رخت بتافت یک روز
تا کرد چو ذرهٔ عجولم
۲میتافت پیاپی و دمادم
تا خواست فکند در حلولم
۳چون نیک نگاه کردم آن روز
بنمود جمال در افولم
۴میگفت به صد زبان که از من
بگریز که من نه از اصولم
۵کافر گردی علی الحقیقه
در حال اگر کنی قبولم
۶اکنون من بی قرار از آن روز
دل شیفتهتر ز بوهلولم
۷در گرد تو کی رسم که پیوست
در صحبت خود ندیم غولم
۸آنجا که بزرگی تو باشد
من خفته کدام بوالفضولم
۹ای کاش که بعد ازین همه عمر
ممکن بودی دمی وصولم
۱۰چه جای حلولیان طاغی است
زین پس من و سنت رسولم
۱۱عطار به ترک جان بگوید
گر شرح دهی چنین فصولم
۱۲