ای اشتیاق رویت از چشم خواب برده
یک برق عشق جسته صد سد آب برده
۱بر نطع کامرانی نور رخت به یک دم
دست هزار عذرا از آفتاب برده
۲چندین هزار عاشق بر روی تو درین ره
در خاک و خون فتاده سر در نقاب برده
۳ای در غرور دل را داده شراب غفلت
پس دل بده که او را مست خراب برده
۴شرمت همی نیامد کاندر چنین مقامی
مردان به سر دویده تو سر به خواب برده
۵عطار را درین ره اندر حجاب ره نیست
گرچه دلی است او را پی با حجاب برده
۶