در دلم افتاد آتش ساقیا
ساقیا آخر کجائی هین بیا
۱هین بیا کز آرزوی روی تو
بر سر آتش بماندم ساقیا
۲بر گیاه نفس بند آب حیات
چند دارم نفس را همچون گیا
۳چون سگ نفسم نمکساری بیافت
پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا
۴نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت
ذرهای نه روی ماند و نه ریا
۵نفس ما هم رنگ جان شد گوییا
نفس چون مس بود و جان چون کیمیا
۶زان بمیرانند ما را تا کنند
خاک ما در چشم انجم توتیا
۷روز روز ماست می در جام ریز
می میجان جام جاماولیا
۸آسیا پر خون بران از خون چشم
چند گردی گرد خون چون آسیا
۹خویشتن ایثار کن عطار وار
چند گوئی لا علی و لا لیا
۱۰