آن یکی درخواند مجنون را ز راه
گفت اگر خواهی تو لیلی را بخواه
۱گفت هرگز مینباید زن مرا
بس بود این زاری و شیون مرا
۲گفت او را چون نمیخواهی برت
این همه سودا برون کن از سرت
۳یاد خوشتر گفت از لیلی مرا
سرکشی او را و واویلی مرا
۴مغز عشق عاشقان یادی بود
هرچه بگذشتی ازین بادی بود
۵من نیم زان عاشقی شهوت پرست
تا کنم خالی زیاد دوست دست
۶تاکه باشد یاد غیری در حساب
ذکر مولی باشد از تو در حجاب
۷چون همه یاد تو از مولی بود
همچو مجنونت همه لیلی بود
۸