بخش نوزدهم

بخش ۴ - الحكایة و التمثیل عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بس عجب دیوانهٔ فرتوت بود

دایمش نه جامه و نه قوت بود

۱

عاشقی خوش بود و مجنونی شگرف

غرقهٔ دیرینهٔ این بحر ژرف

۲

روز و شب میسوختی از عشق دوست

هرکه میسوزد ز عشق او نکوست

۳

روزگاری بود تا در صد عنا

گرد او میگشت گرداب بلا

۴

لاجرم در جملهٔ عمر دراز

شادمان دستی بدل ننهاد باز

۵

از شراب نامرادی مست بود

زیر پای پیل محنت پست بود

۶

دایماً میگفت با چشم پر آب

ای خدا بازت دهم آخر جواب

۷

وقت مردن بیدلی را خواند او

پس وصیت کردش و بنشاند او

۸

گفت چون جانم برآید از تنم

برکش از بهر کفن پیراهنم

۹

پیش دل بشکاف از بیرون من

پس برون کن این دل پرخون من

۱۰

برکفن بر سنگ گور و خشت و خاک

بر خط از خون دلم بنویس پاک

۱۱

کآخر این بیدل جوابت باز داد

مرد و مشتی خاک و آبت باز داد

۱۲

مینگنجیدی تو با او در جهان

با تو بگذاشت او جهان رفت از میان

۱۳

جانش شب خوش کرد و تن ناشاد شد

وز جهان جان ستان آزاد شد

۱۴

گر جهان و جان شود در مفلسی

دایماً جان و جهان را تو بسی

۱۵

من چه خواهم کرد پیدا و نهان

بی تو ای جان و جهان جان و جهان

۱۶

تامرا از عمر میماند نفس

مذهبم الجار ثم الدار بس

۱۷

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش نوزدهم (۹ شعر) قرار دارد.