بود آن دیوانهٔ در اضطرار
در مناجاتی شبی میگفت زار
۱کای خدا از تو نخواهم هیچ من
یا دهی یا ندهیم بشنو سخن
۲سخت در خود مانده ام جان در خطر
تا که از من این چه دادی واببر
۳این وجودم را که داری در زحیر
مینخواهم هیچ میگویم بگیر
۴هرچه از دیوانه آید در وجود
عفو فرمایند از دیوان جود
۵گرچه نبود نیک بپذیرند ازو
پس بچیزی نیک بر گیرند ازو
۶هر بد او را مراعاتی کنند
از نکو وجهی مکافاتی کنند
۷