بود جامی لعل در دست ایاس
قیمت او برتر از حد و قیاس
۱شاه گفتش بر زمین زن پیش خویش
بر زمین زد تا که شد صد پاره بیش
۲شور در خیل و سپاه افتاد ازو
کان همه کس را گناه افتاد ازو
۳هرکسش میگفت ای شوریده رای
قیمت این کس نداند جز خدای
۴تو چنین بشکستی آخر شرم دار
عزتش بردی و افکندیش خوار
۵شاه از آن حرکت تبسم مینمود
خویش را فارغ بمردم مینمود
۶آن یکی گفت این جهان افروز جام
از چه بشکستی چنین خوار ای غلام
۷گفت فرمان بردنِ این شه مرا
برتر از ماهی بود تا مه مرا
۸تو بسوی جام میکردی نگاه
لیک من از جان بسوی قول شاه
۹بنده آن بهتر که بر فرمان رود
جام چبود چون سخن درجان رود
۱۰بندهٔ او باش تا باشی کسی
ور سگ او باشی این باشد بسی
۱۱