کرد محمود از برای احترام
یک شبی آزاد بسیاری غلام
۱گفت خواهی ای ایاز اینجایگاه
تاکند آزادت امشب پادشاه
۲دست زد در زلف ایاز ماهروی
حلقهٔ بگرفته از زنجیر موی
۳گفت اگر مردی چه باشی غرقه تو
جانت را آزاد کن زین حلقه تو
۴ای شده زلف مرا حلقه بگوش
خویش را آزاد کن چندین مکوش
۵شیوهٔ معشوق خون خوردن بود
وین ز فرط دوستی کردن بود
۶دوستی باشد همه در پوستش
دوست دارد آنکه داری دوستش
۷