پادشاها جرم ما را در گذار
ما گنه کاریم و تو آمرزگار
۱تو نکوکاری و ما بد کردهایم
جرم بیپایان و بیحد کردهایم
۲سالها در فسق و عصیان گشتهایم
آخر از کرده پشیمان گشتهایم
۳روز و شب اندر معاصی بودهایم
غافل از یؤخذ نواصی بودهایم
۴دایما در بند عصیان بودهایم
هم قرین نفس و شیطان بودهایم
۵بی گنه نگذشته بر ما ساعتی
با حضور دل نکرده طاعتی
۶بر درآمد بندهٔ بگریخته
آب روی خود بعصیان ریخته
۷مغفرت دارد امید از لطف تو
زانکه خود فرمودهٔ لاتقنطوا
۸بحر الطاف تو بی پایان بود
ناامید از رحمتت شیطان بود
۹نفس و شیطان زد کریما راه من
رحمتت باشد شفاعت خواه من
۱۰چشم دارم کز گنه پاکم کنی
پیش از آن کاندر جهان خاکم کنی
۱۱اندر آن دم کز بدن جانم بری
از جهان با نور ایمانم بری
۱۲