خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
جرس آبله بیرون دهد آواز چرا
۱جذب حسنتگره از بیضهٔ فولادگشود
دیدهٔ ما به جمال تو نشد باز چرا
۲گرد ما راکه نشستهست به راه طلبت
به خرامی نتوانکرد سرافراز چرا
۳دل بهدست تو وما ازتو، دگر مانعکیست
خودنمایی نکند آینه آغاز چرا
۴سیل بنیاد حبابست نظر واکردن
هوش ما هم نشود خانه برانداز چرا
۵ساز بیتابی دلگرنه عروج آهنگ است
نفس از نیم تپش میشود آواز چرا
۶گرنه سازیست یقین رابطهٔ هر بم وزیر
شکوه شد زمزمهٔ طالع ناساز چرا
۷بینگاهی اگر از عیب و هنر مستغنیست
حیرت آینه دارد لب غماز چرا
۸آتشی نیستکه آخر نشود خاکستر
پی انجام نمیگیری از آغاز چرا
۹نیست جز خودشکنی دامن اقبال بلند
آخر ای مشت غبار این همه پرواز چرا
۱۰بیدل آیینهٔ معشوقنما در بر تست
این نیازیکه تو داری نشود ناز چرا
۱۱