بخش

دفتر اول مولانا

این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۷۲ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۲).

مورد منتشرشده
۱۷۲
صفحه
۱۱

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۷۲ مورد · نمایش ۱۱۳ تا ۱۲۸)

  1. ۱۱۳بخش ۱۱۳ - در بیان آنک نادر افتد کی مریدی در مدعی مزور اعتقاد بصدق ببندد کی او کسی است و بدین اعتقاد به مقامی برسد کی شیخش در خواب ندیده باشد و آب و آتش او را گزند نکند و شیخش را گزند کند ولیکن بنادر نادرلیک نادر طالب آید کز فروغدر حق او نافع آید آن دروغخواندن شعر ‹
  2. ۱۱۴بخش ۱۱۴ - صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زنشوی گفتش چند جویی دخل و کشتخود چه ماند از عمر افزون‌تر گذشتخواندن شعر ‹
  3. ۱۱۵بخش ۱۱۵ - نصحیت کردن زن مر شوی را کی سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لم تقولون ما لا تفعلون کی این سخن‌ها اگرچه راستست این مقام توکل ترا نیست و این سخن گفتن فوق مقام و معاملهٔ خود زیان دارد و کبر مقتا عند الله باشدزن برو زد بانگ کای ناموس‌کیشمن فسون تو نخواهم خورد بیشخواندن شعر ‹
  4. ۱۱۶بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بی‌نوایی خویشتنگفت ای زن تو زنی یا بوالحزنفقر فخر آمد مرا بر سر مزنخواندن شعر ‹
  5. ۱۱۷بخش ۱۱۷ - در بیان آنک جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبرهٔ وجود خود بیند تابهٔ کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابه‌ها از رنگها بیرون آید سپید شود از همه تابه‌های دیگر او راست‌گوتر باشد و امام باشددید احمد را ابوجهل و بگفتزشت نقشی کز بنی‌هاشم شکفتخواندن شعر ‹
  6. ۱۱۸بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویشزن چو دید او را که تند و توسنستگشت گریان گریه خود دام زنستخواندن شعر ‹
  7. ۱۱۹بخش ۱۱۹ - در بیان این خبر کی انهن یغلبن العاقل و یغلبهن الجاهلگفت پیغامبر که زن بر عاقلانغالب آید سخت و بر صاحب‌دلانخواندن شعر ‹
  8. ۱۲۰بخش ۱۲۰ - تسلیم کردن مرد خود را به آنچ التماس زن بود از طلب معیشت و آن اعتراضِ زن را اشارات حق دانستن. به نزد عقلِ هر داننده ای هست، که با گردنده گرداننده ای هستمرد زان گفتن پیشمان شد چنانکز عوانی ساعت مردن عوانخواندن شعر ‹
  9. ۱۲۱بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت‌اند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکندموسی و فرعون معنی را رهیظاهر آن ره دارد و این بی‌رهیخواندن شعر ‹
  10. ۱۲۲بخش ۱۲۲ - سبب حرمان اشقیا از دو جهان کی خسر الدنیا و الآخرةچون حکیمک اعتقادی کرده استکآسمان بیضه زمین چون زرده استخواندن شعر ‹
  11. ۱۲۳بخش ۱۲۳ - حقیر و بی‌خصم دیدن دیده‌های حس صالح و ناقهٔ صالح علیه‌السلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولاناقهٔ صالح بصورت بد شترپی بریدندش ز جهل آن قوم مرخواندن شعر ‹
  12. ۱۲۴بخش ۱۲۴ - در معنی آنک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیاناهل نار و خلد را بین هم دکاندر میانشان برزخ لایبغیانخواندن شعر ‹
  13. ۱۲۵بخش ۱۲۵ - در معنی آنک آنچ ولی کند مرید را نشاید گستاخی کردن و همان فعل کردن کی حلوا طبیب را زیان ندارد اما بیماران را زیان دارد و سرما و برف انگور را زیان ندارد اما غوره را زیان دارد کی در راهست کی لیغفرلک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخرگر ولی زهری خورد نوشی شودور خورد طالب سیه‌هوشی شودخواندن شعر ‹
  14. ۱۲۶بخش ۱۲۶ - مخلص ماجرای عرب و جفت اوماجرای مرد و زن را مَخلَصیباز می‌جوید درون مُخلِصیخواندن شعر ‹
  15. ۱۲۷بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیستمرد گفت اکنون گذشتم از خلافحکم داری تیغ برکش از غلافخواندن شعر ‹
  16. ۱۲۸بخش ۱۲۸ - تعیین کردن زن طریق طلب روزی کدخدای خود را و قبول کردن اوگفت زن یک آفتابی تافتستعالمی زو روشنایی یافتستخواندن شعر ‹