بخش
دفتر اول مولانا
این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۷۲ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۲).
- مورد منتشرشده
- ۱۷۲
- صفحه
- ۱۱
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۲۹بخش ۱۲۹ - هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد به امیرالمؤمنین بر پنداشت آنک آنجا هم قحط آبستگفت زن صدق آن بود کز بود خویشپاک برخیزی تو از مجهود خویشخواندن شعر ‹
- ۱۳۰بخش ۱۳۰ - در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر وی از غایت اعتقاد عربمرد گفت آری سبو را سر ببندهین که این هدیهست ما را سودمندخواندن شعر ‹
- ۱۳۱بخش ۱۳۱ - در بیان آنک چنانک گدا عاشق کرمست و عاشق کریم، کرمِ کریم هم عاشق گداست اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید اما صبر گدا کمال گداست و صبر کریم نقصان اوستبانگ میآمد که ای طالب بیاجود، محتاج گدایان چون گداخواندن شعر ‹
- ۱۳۲بخش ۱۳۲ - فرق میان آنک درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میان آنک درویش است از خدا و تشنهٔ غیرستنقش درویشست او نه اهل ناننقش سگ را تو مینداز استخوانخواندن شعر ‹
- ۱۳۳بخش ۱۳۳ - پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیهٔ او راآن عرابی از بیابان بعیدبر در دار الخلافه چون رسیدخواندن شعر ‹
- ۱۳۴بخش ۱۳۴ - در بیان آنک عاشق دنیا بر مثال عاشق دیواریست کی بر او تاب آفتاب زند و جهد و جهاد نکرد تا فهم کند کی آن تاب و رونق از دیوار نیست از قرص آفتابست در آسمان چهارم لاجرم کلی دل بر دیوار نهاد چون پرتو آفتاب به آفتاب پیوست او محروم ماند ابدا و حیل بینهم و بین ما یشتهونعاشقان کل نه عشاق جزوماند از کل آنک شد مشتاق جزوخواندن شعر ‹
- ۱۳۵بخش ۱۳۵ - مثل عرب اذا زنیت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرةفازن بالحرة پی این شد مثلفاسرق الدرة بدین شد منتقلخواندن شعر ‹
- ۱۳۶بخش ۱۳۶ - سپردن عرب هدیه را یعنی سبو را به غلامان خلیفهآن سبوی آب را در پیش داشتتخم خدمت رادر آن حضرت بکاشتخواندن شعر ‹
- ۱۳۷بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبانآن یکی نحوی به کشتی در نشسترو به کشتیبان نهاد آن خودپرستخواندن شعر ‹
- ۱۳۸بخش ۱۳۸ - قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بینیازی از آن هدیه و از آن سبوچون خلیفه دید و احوالش شنیدآن سبو را پر ز زر کرد و مزیدخواندن شعر ‹
- ۱۳۹بخش ۱۳۹ - در صفت پیر و مطاوعت ویای ضیاء الحق حسام الدین بگیریک دو کاغذ بر فزا در وصف پیرخواندن شعر ‹
- ۱۴۰بخش ۱۴۰ - وصیت کردن رسول صلی الله علیه و سلم مر علی را کرم الله وجهه کی چون هر کسی به نوع طاعتی تقرب جوید به حق، تو تقرب جوی به صحبت عاقل و بندهٔ خاص تا ازیشان همه پیشقدمتر باشیگفت پیغامبر علی را کای علیشیر حقی پهلوان پردلیخواندن شعر ‹
- ۱۴۱بخش ۱۴۱ - کبودی زدن قزوینی بر شانهگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزناین حکایت بشنو از صاحب بیاندر طریق و عادت قزوینیانخواندن شعر ‹
- ۱۴۲بخش ۱۴۲ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکارشیر و گرگ و روبهی بهر شکاررفته بودند از طلب در کوهسارخواندن شعر ‹
- ۱۴۳بخش ۱۴۳ - امتحان کردن شیر گرگ را و گفتن کی پیش آی ای گرگ بخش کن صیدها را میان ماگفت شیر ای گرگ این را بخش کنمعدلت را نو کن ای گرگ کهنخواندن شعر ‹
- ۱۴۴بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمیگشایم هیچ کس را از یاران نمیشناسم کی او من باشد بروآن یکی آمد در یاری بزدگفت یارش کیستی ای معتمدخواندن شعر ‹
