بخش

دفتر اول مولانا

این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۷۲ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۲).

مورد منتشرشده
۱۷۲
صفحه
۱۱

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۷۲ مورد · نمایش ۱۶۱ تا ۱۷۲)

  1. ۱۶۱بخش ۱۶۱ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم مر زید را کی این سر را فاش‌تر ازین مگو و متابعت نگهدارگفت پیغامبر که اصحابی نجومره‌روان را شمع و شیطان را رجومخواندن شعر ‹
  2. ۱۶۲بخش ۱۶۲ - رجوع به حکایت زیدزید را اکنون نیابی کو گریختجست از صفّ نعال و نعل ریختخواندن شعر ‹
  3. ۱۶۳بخش ۱۶۳ - آتش افتادن در شهر به ایام عمر رضی الله عنهآتشی افتاد در عهد عمرهمچو چوب خشک می‌خورد او حجرخواندن شعر ‹
  4. ۱۶۴بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دستاز علی آموز اخلاص عملشیر حق را دان مُطهَّر از دغلخواندن شعر ‹
  5. ۱۶۵بخش ۱۶۵ - سؤال کردن آن کافر از علی کرم الله وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختیپس بگفت آن نو مسلمان ولیاز سر مستی و لذت با علیخواندن شعر ‹
  6. ۱۶۶بخش ۱۶۶ - جواب گفتن امیر المؤمنین کی سبب افکندن شمشیر از دست چه بوده است در آن حالتگفت من تیغ از پی حق می‌زنمبندهٔ حقم نه مامور تنمخواندن شعر ‹
  7. ۱۶۷بخش ۱۶۷ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم به گوش رکابدار امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه کی کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردممن چنان مردم که بر خونی خویشنوش لطف من نشد در قهر نیشخواندن شعر ‹
  8. ۱۶۸بخش ۱۶۸ - تعجب کردن آدم علیه‌السلام از ضلالت ابلیس لعین و عجب آوردنچشم آدم بر بلیسی کو شقی‌ستاز حقارت وز زیافت بنگریستخواندن شعر ‹
  9. ۱۶۹بخش ۱۶۹ - بازگشتن به حکایت علی کرم الله وجهه و مسامحت کردن او با خونی خویشباز رو سوی علی و خونیشوان کرم با خونی و افزونیشخواندن شعر ‹
  10. ۱۷۰بخش ۱۷۰ - افتادن رکابدار هر باری پیش امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه کی ای امیر المؤمنین مرا بکش و ازین قضا برهانباز آمد کای علی زودم بکشتا نبینم آن دم و وقت ترشخواندن شعر ‹
  11. ۱۷۱بخش ۱۷۱ - بیان آنک فتح طلبیدن مصطفی صلی الله علیه و سلم مکه را و غیر مکه را جهت دوستی ملک دنیا نبود چون فرموده است الدنیا جیفة بلک بامر بودجهد پیغامبر به فتح مکه همکی بود در حب دنیا متهمخواندن شعر ‹
  12. ۱۷۲بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شدگفت امیر المؤمنین با آن جوانکه به هنگام نبرد ای پهلوانخواندن شعر ‹