بخش

دفتر اول مولانا

این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۷۲ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۷۲).

مورد منتشرشده
۱۷۲
صفحه
۱۱

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۷۲ مورد · نمایش ۶۵ تا ۸۰)

  1. ۶۵بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با اوگفت بسم الله بیا تا او کجاستپیش در شو گر همی گویی تو راستخواندن شعر ‹
  2. ۶۶بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شودچون سلیمان را سراپرده زدندجمله مرغانش به خدمت آمدندخواندن شعر ‹
  3. ۶۷بخش ۶۷ - طعنهٔ زاغ در دعوی هدهدزاغ چون بشنود آمد از حسدبا سلیمان گفت کو کژ گفت و بَدخواندن شعر ‹
  4. ۶۸بخش ۶۸ - جواب گفتن هدهد طعنهٔ زاغ راگفت ای شه بر من عور گدایقول دشمن مشنو از بهر خدایخواندن شعر ‹
  5. ۶۹بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیه‌السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویلبوالبشر کو علَّم الاَسْما بگَستصد هزاران علمش اندر هر رگَستخواندن شعر ‹
  6. ۷۰بخش ۷۰ - پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسیدچونک نزد چاه آمد شیر دیدکز ره آن خرگوش ماند و پا کشیدخواندن شعر ‹
  7. ۷۱بخش ۷۱ - پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوششیر گفتش تو ز اسباب مرضاین سبب گو خاصْ کاینستم غرضخواندن شعر ‹
  8. ۷۲بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش راچونک شیر اندر بَر خویشش کشیددر پناه شیر تا چَه می‌دویدخواندن شعر ‹
  9. ۷۳بخش ۷۳ - مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتادچونک خرگوش از رهایی شاد گشتسوی نخچیران دوان شد تا به دشتخواندن شعر ‹
  10. ۷۴بخش ۷۴ - جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او راجمع گشتند آن زمان جمله وحوششاد و خندان از طرب در ذوق و جوشخواندن شعر ‹
  11. ۷۵بخش ۷۵ - پند دادن خرگوش نخچیران را کی بدین شاد مشویدهین به مُلکِ نوبتی شادی مکنای تو بستهٔ نوبت آزادی مکنخواندن شعر ‹
  12. ۷۶بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الی‌الجهاد الاکبرای شهان کُشتیم ما خصم برونماند خصمی زو بتر در اندرونخواندن شعر ‹
  13. ۷۷بخش ۷۷ - آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضی‌الله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضی‌الله عنهتا عمر آمد ز قیصر یک رسولدر مدینه از بیابان نغولخواندن شعر ‹
  14. ۷۸بخش ۷۸ - یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضی‌الله عنه خفته به زیر درختآمد او آنجا و از دور ایستادمر عمر را دید و در لرز اوفتادخواندن شعر ‹
  15. ۷۹بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضی‌الله عنهمرد گفتش کای امیرالمؤمنینجان ز بالا چون در آمد در زمینخواندن شعر ‹
  16. ۸۰بخش ۸۰ - اضافت کردن آدم علیه‌السلام آن زلت را به خویشتن کی ربنا ظلمنا و اضافت کردن ابلیس گناه خود را به خدای تعالی کی بما اغویتنیکَردِ حق و کَردِ ما هر دو ببینکَردِ ما را هست دان پیداست اینخواندن شعر ‹