بخش

دفتر چهارم مولانا

این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۳۹ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۳۹).

مورد منتشرشده
۱۳۹
صفحه
۹

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۳۹ مورد · نمایش ۸۱ تا ۹۶)

  1. ۸۱بخش ۸۱ - بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگانحکم اغلب راست چون غالب بدندتیغ را از دست ره‌زن بستدندخواندن شعر ‹
  2. ۸۲بخش ۸۲ - علامت عاقل تمام و نیم‌عاقل و مرد تمام و نیم‌مرد و علامت شقی مغرور لاشیعاقل آن باشد که او با مشعله‌ستاو دلیل و پیشوای قافله‌ستخواندن شعر ‹
  3. ۸۳بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سهقصهٔ آن آبگیرست ای عنودکه درو سه ماهی اشگرف بودخواندن شعر ‹
  4. ۸۴بخش ۸۴ - سر خواندن وضو کننده اوراد وضو رادر وضو هر عضو را وردی جداآمدست اندر خبر بهر دعاخواندن شعر ‹
  5. ۸۵بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشتآن یکی در وقت استنجا بگفتکه مرا با بوی جنت دار جفتخواندن شعر ‹
  6. ۸۶بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانیآن یکی مرغی گرفت از مکر و داممرغ او را گفت ای خواجهٔ همامخواندن شعر ‹
  7. ۸۷بخش ۸۷ - چاره اندیشیدن آن ماهی نیم‌عاقل و خود را مرده کردنگفت ماهی دگر وقت بلاچونک ماند از سایهٔ عاقل جداخواندن شعر ‹
  8. ۸۸بخش ۸۸ - بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا نداردعقل می‌گفتش حماقت با توستبا حماقت عقل را آید شکستخواندن شعر ‹
  9. ۸۹بخش ۸۹ - در بیان آنک وهم قلب عقلست و ستیزهٔ اوست بدو ماند و او نیست و قصهٔ مجاوبات موسی علیه‌السلام کی صاحب عقل بود با فرعون کی صاحب وهم بودعقل ضد شهوتست ای پهلوانآنک شهوت می‌تند عقلش مخوانخواندن شعر ‹
  10. ۹۰بخش ۹۰ - بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بی‌مرادیست و وجود در عدم است و عَلی هَذا بَقیَّةُ الأَضْدادِ وَ الأَزْواجِآن یکی آمد زمین را می‌شکافتابلهی فریاد کرد و بر نتافتخواندن شعر ‹
  11. ۹۱بخش ۹۱ - بیان آنک هر حس مدرکی را از آدمی نیز مدرکاتی دیگرست کی از مدرکات آن حس دگر بی‌خبرست چنانک هر پیشه‌ور استاد اعجمی کار آن استاد دگر پیشه‌ورست و بی‌خبری او از آنک وظیفهٔ او نیست دلیل نکند کی آن مدرکات نیست اگرچه به حکم حال منکر بود آن را اما از منکری او اینجا جز بی‌خبری نمی‌خواهیم درین مقامچنبرهٔ دید جهان ادراک تستپردهٔ پاکان حس ناپاک تستخواندن شعر ‹
  12. ۹۲بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آوردحمله بردند اسپه جسمانیانجانب قلعه و دز روحانیانخواندن شعر ‹
  13. ۹۳بخش ۹۳ - بیان آنک تن خاکی آدمی هم‌چون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیالپس چو آهن گرچه تیره‌هیکلیصیقلی کن صیقلی کن صیقلیخواندن شعر ‹
  14. ۹۴بخش ۹۴ - باز گفتن موسی علیه‌السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تا به خبیری حق ایمان آورد یا گمان بردز آهن تیره بقدرت می‌نمودواقعاتی که در آخر خواست بودخواندن شعر ‹
  15. ۹۵بخش ۹۵ - بیان آنک در توبه بازستهین مکن زین پس فراگیر احترازکه ز بخشایش در توبه‌ست بازخواندن شعر ‹
  16. ۹۶بخش ۹۶ - گفتن موسی علیه‌السلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستانهین ز من بپذیر یک چیز و بیارپس ز من بستان عوض آن را چهارخواندن شعر ‹