بخش

دفتر چهارم مولانا

این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۳۹ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۳۹).

مورد منتشرشده
۱۳۹
صفحه
۹

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۳۹ مورد · نمایش ۱۱۳ تا ۱۲۸)

  1. ۱۱۳بخش ۱۱۳ - خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردیپادشاهی بر ندیمی خشم کردخواست تا از وی برآرد دود و گردخواندن شعر ‹
  2. ۱۱۴بخش ۱۱۴ - گفتن خلیل مر جبرئیل را علیهماالسلام چون پرسیدش کی الک حاجة خلیل جوابش داد کی اما الیک فلامن خلیل وقتم و او جبرئیلمن نخواهم در بلا او را دلیلخواندن شعر ‹
  3. ۱۱۵بخش ۱۱۵ - مطالبه کردن موسی علیه‌السلام حضرت را کی خَلَقتَ خَلقاً اَهلَکتَهُم و جواب آمدنگفت موسی ای خداوند حسابنقش کردی باز چون کردی خرابخواندن شعر ‹
  4. ۱۱۶بخش ۱۱۶ - بیان آنک روح حیوانی و عقل‌ِ جزوی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ هم‌چون روغن پنهانستجوهر صدقت خفی شد در دروغهم‌چو طعم روغن اندر طعم دوغخواندن شعر ‹
  5. ۱۱۷بخش ۱۱۷ - مثال دیگر هم درین معنیهست بازیهای آن شیر علممخبری از بادهای مکتتمخواندن شعر ‹
  6. ۱۱۸بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاه‌زاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ  أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاه‌زاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون می‌گویم زر و اطلس و اکسون نمی‌گویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگویدپادشاهی داشت یک برنا پسرباطن و ظاهر مزین از هنرخواندن شعر ‹
  7. ۱۱۹بخش ۱۱۹ - عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسلپس عروسی خواست باید بهر اوتا نماید زین تزوج نسل روخواندن شعر ‹
  8. ۱۲۰بخش ۱۲۰ - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویشمادر شه‌زاده گفت از نقص عقلشرط کفویت بود در عقل نقلخواندن شعر ‹
  9. ۱۲۱بخش ۱۲۱ - مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلیاو شنیده بود از دور این خبرکه اسیر پیرزن گشت آن پسرخواندن شعر ‹
  10. ۱۲۲بخش ۱۲۲ - در بیان آنک شه‌زاده آدمی بچه است خلیفهٔ خداست پدرش آدم صفی خلیفهٔ حق مسجود ملایک و آن کمپیر کابلی دنیاست کی آدمی‌بچه را از پدر ببرید به سحر و انبیا و اولیا آن طبیب تدارک کنندهای برادر دانک شه‌زاده تویدر جهان کهنه زاده از نویخواندن شعر ‹
  11. ۱۲۳بخش ۱۲۳ - حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق می‌مردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیستهم‌چنان کن زاهد اندر سال قحطبود او خندان و گریان جمله رهطخواندن شعر ‹
  12. ۱۲۴بخش ۱۲۴ - بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کل است چون با عقل کل به‌کژ‌روی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جانکل عالم صورت عقل کل استکوست بابای هر آنکه اهل قل استخواندن شعر ‹
  13. ۱۲۵بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیه‌السلام کی از پدر احوال پدر می‌پرسیدند می‌گفت آری دیدمش می‌آید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند می‌گفتند خود مژده‌ای داد این بیهوش شدن چیستهمچو پوران عزیر اندر گذرآمده پرسان ز احوال پدرخواندن شعر ‹
  14. ۱۲۶بخش ۱۲۶ - تفسیر این حدیث کی ائنی لاستغفر الله فی کل یوم سبعین مرةهم‌چو پیغامبر ز گفتن وز نثارتوبه آرم روز من هفتاد بارخواندن شعر ‹
  15. ۱۲۷بخش ۱۲۷ - بیان آنک عقل جزوی تا بگور بیش نبیند در باقی مقلد اولیا و انبیاستپیش‌بینی این خرد تا گور بودوآن صاحب دل به نفخ صور بودخواندن شعر ‹
  16. ۱۲۸بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نه‌ای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراشپس برو خاموش باش از انقیادزیر ظل امر شیخ و اوستادخواندن شعر ‹