بخش
دفتر ششم مولانا
این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۴۰ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۴۰).
- مورد منتشرشده
- ۱۴۰
- صفحه
- ۹
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۲۹بخش ۱۲۹ - در تفسیر این خبر کی مصطفی صلواتالله علیه فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه تا منافقان طعنه زدند کی بس نبودش کی ما مطیعی و چاکری نمودیم او را چاکری کودکی خلم آلودمان هم میفرماید الی آخرهزین سبب پیغامبر با اجتهادنام خود وان علی مولا نهادخواندن شعر ‹
- ۱۳۰بخش ۱۳۰ - باز آمدن زن جوحی به محکمهٔ قاضی سال دوم بر امید وظیفهٔ پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامهبعد سالی باز جوحی از محنرو به زن کرد و بگفت ای چست زنخواندن شعر ‹
- ۱۳۱بخش ۱۳۱ - باز آمدن به شرح قصهٔ شاهزاده و ملازمت او در حضرت شاهشاهزاده پیش شه حیران اینهفت گردون دیده در یک مشت طینخواندن شعر ‹
- ۱۳۲بخش ۱۳۲ - در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناریزآتش عاشق ازین رو ای صفیمیشود دوزخ ضعیف و منطقیخواندن شعر ‹
- ۱۳۳بخش ۱۳۳ - متوفی شدن بزرگین از شهزادگان و آمدن برادر میانین به جنازهٔ برادر کی آن کوچکین صاحبفراش بود از رنجوری و نواختن پادشاه میانین را تا او هم لنگ احسان شد ماند پیش پادشاه صد هزار از غنایم غیبی و غنی بدو رسید از دولت و نظر آن شاه مع تقریر بعضهکوچکین رنجور بود و آن وسطبر جنازهٔ آن بزرگ آمد فقطخواندن شعر ‹
- ۱۳۴بخش ۱۳۴ - وسوسهای کی پادشاهزاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی کی از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی میکرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانک صورت شاه را خبر نبود الی آخرهچون مسلم گشت بیبیع و شریاز درون شاه در جانش جریخواندن شعر ‹
- ۱۳۵بخش ۱۳۵ - خطاب حق تعالی به عزرائیل علیهالسلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت راحق به عزرائیل میگفت ای نقیببر کی رحم آمد ترا از هر کئیبخواندن شعر ‹
- ۱۳۶بخش ۱۳۶ - کرامات شیخ شیبان راعی قدس الله روحه العزیزهمچو آن شیبان که از گرگ عنیدوقت جمعه بر رعا خط میکشیدخواندن شعر ‹
- ۱۳۷بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلیحاصل آن روضه چو باغ عارفاناز سموم صرصر آمد در امانخواندن شعر ‹
- ۱۳۸بخش ۱۳۸ - رجوع کردن بدان قصه کی شاهزاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفتقصه کوته کن که رای نفس کوربرد او را بعد سالی سوی گورخواندن شعر ‹
- ۱۳۹بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترستآن یکی شخصی به وقت مرگ خویشگفته بود اندر وصیت پیشپیشخواندن شعر ‹
- ۱۴۰بخش ۱۴۰ - مثلآنچنان که گفت مادر بچه راگر خیالی آیدت در شب فراخواندن شعر ‹
