بهار دل دوستدار علی
همیشه پر است از نگار علی
۱دلم زو نگار است و علم اسپرم
چنین واجب آید بهار علی
۲بچن هین گل، ای شیعت و خسته کن
دل ناصبی را به خار علی
۳از امت سزای بزرگی و فخر
کسی نیست جز دوستدار علی
۴ازیرا کز ابلیس ایمن شده است
دل شیعت اندر حصار علی
۵علی از تبار رسول است و نیست
مگر شیعت حق تبار علی
۶به صد سال اگر مدح گوید کسی
نگوید یکی از هزار علی
۷به مردی و علم و به زهد و سخا
بنازم بدین هر چهار علی
۸ازیرا که پشتم ز منت به شکر
گران است در زیر بار علی
۹شعار و دثارم ز دین است و علم
هم این بد شعار و دثار علی
۱۰تو ای ناصبی خامشی ایرا که تو
نهای آگه از پود و تار علی
۱۱محل علی گر بدانی همی
بیندیشی از کار و بار علی
۱۲مکن خویشتن مار بر من که نیست
تو را طاقت زهر مار علی
۱۳به بیدانشی هر خسی را همی
چرا آری اندر شمار علی؟
۱۴علی شیر نر بود لیکن نبود
مگر حربگه مرغزار علی
۱۵نبودی در این سهمگن مرغزار
مگر عمرو و عنتر شکار علی
۱۶یکی اژدها بود در چنگ شیر
به دست علی ذوالفقار علی
۱۷سه لشکر شکن بود با ذوالفقار
یمین علی با یسار علی
۱۸سران را درافگند سر زیر پای
سر تیغ جوشن گذار علی
۱۹نبود از همه خلق جز جبرئیل
به حرب حنین نیزهدار علی
۲۰به روز هزاهز یکی کوه بود
شکیبا، دل بردبار علی
۲۱چو روباه شد شیر جنگی چو دید
قوی خنجر شیرخوار علی
۲۲همی رشک برد از زن خویش مرد
گه حملهٔ مردوار علی
۲۳گر از غارت دیو ترسی همی
درآمدت باید به غار علی
۲۴به غار علی در نشد کس مگر
به دستوری کاردار علی
۲۵ز علم است غار علی، سنگ نیست
نشاید به سنگ افتخار علی
۲۶نبینی به غار اندرون یکسره
سرای و ضیاع و عقار علی
۲۷نبارد مگر ز ابر تاویل قطر
بر اشجار و بر کشت زار علی
۲۸نبود اختیار علی سیم و زر
که دین بود و علم و اختیار علی
۲۹شریعت کجا یافت نصرت مگر
ز بازوی خنجر گزار علی؟
۳۰ز کفار مکه نبود ایچ کس
به دل ناشده سوکوار علی
۳۱سر از خس برون کرد نارست هیچ
کس اندر همه روزگار علی
۳۲همیشه ز هر عیب پاکیزه بود
زبان و دو دست و ازار علی
۳۳گزین و بهین زنان جهان
کجا بود جز در کنار علی؟
۳۴حسین و حسن یادگار رسول
نبودند جز یادگار علی
۳۵بیامد به حرب جمل عایشه
بر ابلیس زی کارزار علی
۳۶بریده شد ابلیس را دست و پای
چو بانگ آمد از گیرودار علی
۳۷از آتش نیابند زنهار کس
چو نایند در زینهار علی
۳۸که افگند نام از بزرگان حرب
مگر خنجر نامدار علی؟
۳۹به بدر و احد هم به خیبر نبود
مگر جستن حرب کار علی
۴۰پس آنک او به بنگاه میپخت دیگ
به هنگام خور بود یار علی
۴۱شتربان و فراش با دیگپز
نبودند جز پیشکار علی
۴۲سواری که دعوی کند در سخن
بیا، گو، من اینک سوار علی
۴۳اگر ناصبی گوش دارد زمن
نکو حجت خوشگوار علی
۴۴به حجت به خرطومش اندر کشم
علیرغم او من مهار علی
۴۵وگر سر بتابد به بیدانشی
ز علم خوش بیکنار علی
۴۶نیاید به دشت قیامت مگر
سیه روی و سر پرغبار علی
۴۷