آنچهت بکار نیست چرا جوئی؟
وانچهت ازو گریز چرا گوئی؟
۱به روئی ار به روی کسی آری
بیشک به رویت آید بیروئی
۲خوش خوش از جهان و جوانمردی
پیش آر و پیش مار خوی نوئی
۳بدخو عقاب کوته عمر آمد
کرگس دراز عمر ز خوش خوئی
۴این زال شویکش چتو بس دیده است
از وی بشوی دست زناشوئی
۵بنده مشو ز بهر فزونی را
آن را که همچو اوئی و به زوئی
۶گر دانشت به مال به دست آمد
پس مال می به دانش چون جوئی؟
۷چون میفروشی آنچه خریدهستی؟
خونی ز خون ز بهر چه میشوئی؟
۸جان را به علم پوش چو پوشیدی
تن رابه ششتری و به کاکوئی
۹روشن روانت گنه ز بیعلمی
تیره تنت چو مشک به خوشبوئی
۱۰پوینده این جهان و فروزندی
او را از این قبل به تگاپوئی
۱۱