ای خواجه جهان حیل بسی داند
وز غدر همی به جادویی ماند
۱گر تو به مثل به ابر بر باشی
زانجات به حیلهها فرو خواند
۲تا هر چه بداد مر تو را، خوش خوش
از تو به دروغ و مکر بستاند
۳خوبی و جوانی و توانائی
زین شهره درخت تو بیوشاند
۴تا از همه زیب و قوت و خوبی
یک روز چو من تهیت بنشاند
۵وان را که همی ازو بخندیدی
فردا ز تو بیگمان بخنداند
۶بنشین و مرو اگر تو را گیتی
خواهد که به چوب این خران راند
۷هرگز به دروغ این فرومایه
جز جاهل و غمر گربه کی شاند؟
۸داناست کسی که رو از این جادو
در پردهٔ دین حق بپوشاند
۹وز عمر به دست طاعت یزدان
خوش خوش ببرد هر آنچه بتواند
۱۰وز دام جهان جهان جهان باشد
چون عادت شوم او همی داند
۱۱کین سفله جهان به گرد آن گردد
کو روی ز روی او بگرداند
۱۲از حجت اگر تو پند بپذیری
از قهر تو این جهان فرو ماند
۱۳جز مؤذن حق به وقت قد قامت
از جای جنوة بر نجنداند
۱۴