هوشیاران ز خواب بیدارند
گرچه مستان خفته بسیارند
۱با خران گر به آبخور نشوند
با دل پر خرد سزاوارند
۲هستشان آگهی که نه ز گزاف
زیر این خیمه در گرفتارند
۳یار مستان بیهشاند از بیم
گرچه باعقل و فضل وهش یارند
۴کی پسندند هرگز این مستان
کار این عاقلان که هشیارند؟
۵مردمان، ای برادر، از عامه
نه به فعلند بل به دیدارند
۶دشمن عاقلان بیگنهاند
زانکه خود جاهل و گنهکارند
۷همه دیدار و هیچ فایده نه
راست چون سایهٔ سپیدارند
۸منبر عالمان گرفتهستند
این گروهی که از در دارند
۹روز بازار ساخته است ابلیس
وین سفیهانش روی بازارند
۱۰کی شود هیچ دردمند درست
زین طبیبان که زار و بیمارند؟
۱۱بر دروغ و زنا و می خوردن
روز و شب همچو زاغ ناهارند
۱۲ور ودیعت نهند مال یتیم
نزد ایشان، غنیمت انگارند
۱۳گر درست است قول معتزله
این فقهیان بجمله کفارند
۱۴فخر دانا به دین بود وینها
عیب دیناند و علم را عارند
۱۵در کشاورز دین پیغمبر
این فرومایگان خس و خارند
۱۶مر مرا در میان خویش همی
از بسی عیب خویش نگذارند
۱۷گر همی این به عقل و هوش کنند
هوشیارند و جلد و عیارند
۱۸زانکه خفته به دل خجل باشد
از گروهی که مانده بیدارند
۱۹مر مرا همچو خویشتن نشگفت
گر نگونسار و غمر پندارند
۲۰که نگونسار مرد پندارد
که همه راستان نگونسارند
۲۱ای پسر، هیچ دلشکسته مباش
کاندر این خانه نیز احرارند
۲۲دل بدیشان ده و چنان انگار
کاین همه نقشهای دیوارند
۲۳مرغزاری است این جهان که درو
عامه ددگان مردم آزارند
۲۴بد دل و دزد و جمله بیحمیت
روبه و شیر و گرگ و کفتارند
۲۵بیبر و میوهدار هست درخت
خاصه پربار و عامه بیبارند
۲۶بر فرودی بسی است در مردم
گرچه از راه نام هموارند
۲۷مردم بیتمیز با هشیار
به مثل چون پشیز و دینارند
۲۸بنگر این خلق را گروه گروه
کز چه سانند و بر چه کردارند
۲۹همچو ماهی یکی گروه از حرص
یکدگر را همی بیوبارند
۳۰چون سپیدار سر ز بیهنری
از ره مردمی فرو نارند
۳۱موش و مارند لاجرم در خلق
بلکه بتر ز موش وز مارند
۳۲یک گروه از کریم طبعی خویش
مردمی را به جان خریدارند
۳۳ورچه از مردمان به آزارند
مردمان را به خیره نازارند
۳۴لاجرم نسپرند راه خطا
لاجرم دل به دیو نسپارند
۳۵لاجرم همچو مردم از حیوان
از همه خلق جمله مختارند
۳۶هوشمندان به باغ دین اندر،
ای برادر، گزیده اشجارند
۳۷اینت پر بوی و بر درختانی
که هنر برگ و علم بر دارند
۳۸به دل از مکر و ز حسد دورند
حاصل دهر و چرخ دوارند
۳۹گنج علماند و فضل اگرچه ز بیم
در فراز و دهان به مسمارند
۴۰اهل سر خدای مردانند
این ستوران نه اهل اسرارند
۴۱گر به خروار بشنوند سخن
به گه کارکرد خروارند
۴۲در طمع روز و شب میان بسته
بر در شاه و میر بندارند
۴۳تا میان بستهاند پیش امیر
در تگ و پوی کار و کاچارند
۴۴گر میان پیش میر بگشایند
حق ایشان به کاج بگزارند
۴۵با جهودان چنین کنند به بلخ
وین خسان جمله اهل زنارند
۴۶وانکه زنار بر نمیبندند
همچو من روز و شب به تیمارند
۴۷حرمت امروز مر جهودان راست
اهل اسلام و دین حق خوارند
۴۸خاصهتر این گروه کز دل پاک
شیعت مرتضای کرارند
۴۹من به یمگان به بیم و خوار و به جرم،
ایمناند آنکه دزد و میخوارند
۵۰من نگیرم ز حق بیزاری
اگر ایشان ز حق بیزارند
۵۱یمگیان لشکر فریشتهاند
گرچه دیوان پلید و غدارند
۵۲دیو با لشکر فریشتگان
ایستادن به حرب کی یارند؟
۵۳زینهارم نهاد امام زمان
نزد ایشان که اهل زنهارند
۵۴اهل غار پیمبرند همه
هر که با حجت اندر این غارند
۵۵