قزل ارسلان قلعهای سخت داشت
که گردن به الوند بر میفراشت
۱نه اندیشه از کس نه حاجت به هیچ
چو زلف عروسان رهش پیچ پیچ
۲چنان نادر افتاده در روضهای
که بر لاجوردی طبق بیضهای
۳شنیدم که مردی مبارک حضور
به نزدیک شاه آمد از راه دور
۴حقایق شناسی، جهاندیدهای
هنرمندی، آفاق گردیدهای
۵بزرگی، زبان آوری کاردان
حکیمی، سخنگوی بسیاردان
۶قزل گفت چندین که گردیدهای
چنین جای محکم دگر دیدهای؟
۷بخندید کاین قلعهای خرم است
ولیکن نپندارمش محکم است
۸نه پیش از تو گردن کشان داشتند
دمی چند بودند و بگذاشتند؟
۹نه بعد از تو شاهان دیگر برند
درخت امید تو را بر خورند؟
۱۰ز دوران ملک پدر یاد کن
دل از بند اندیشه آزاد کن
۱۱چنان روزگارش به کنجی نشاند
که بر یک پشیزش تصرف نماند
۱۲چو نومید ماند از همه چیز و کس
امیدش به فضل خدا ماند و بس
۱۳بر مرد هشیار دنیا خس است
که هر مدتی جای دیگر کس است
۱۴چنین گفت شوریدهای در عجم
به کسری که ای وارث ملک جم
۱۵اگر ملک بر جم بماندی و بخت
تو را کی میسر شدی تاج و تخت؟
۱۶اگر گنج قارون به دست آوری
نماند مگر آنچه بخشی، بری
۱۷