شنیدم که طی در زمان رسول
نکردند منشورِ ایمان، قبول
۱فرستاد لشکر، بشیرِ نذیر
گرفتند از ایشان گروهی اسیر
۲بفرمود کشتن به شمشیرِ کین
که ناپاک بودند و ناپاک دین
۳زنی گفت من دختر حاتمم
بخواهید از این نامور حاکمم
۴کرم کن به جای من ای محترم
که مولای من بود از اهل کرم
۵به فرمان پیغمبر نیکرای
گشادند زنجیرش از دست و پای
۶در آن قوم باقی نهادند تیغ
که رانند سیلابِ خون، بیدریغ
۷به زاری به شمشیرزن گفت زن
مرا نیز با جمله، گردن بزن
۸مروّت نبینم رهایی ز بند
به تنها و یارانم اندر کمند
۹همیگفت و گریان بر احوال طی
به سمع رسول آمد آوازِ وی
۱۰ببخشود آن قوم و دیگر عطا
که هرگز نکرد اصل و گوهر خطا
۱۱