بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول
من گوش استماع ندارم، لِمَنْ یقول؟
۱تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق
جایی دلم برفت که حیران شود عَقول
۲آخر نه دل به دل رود؟ انصاف من بده
چون است من به وصل تو مشتاق و تو مَلول؟
۳یک دم نمیرود که نه در خاطری ولیک
بسیار فرق باشد از اندیشه تا وُصول
۴روزی سرت ببوسم و در پایت اوفتم
پروانه را چه حاجت پروانهٔ دخول؟
۵گنجشک بین که صحبت شاهینش آرزوست
بیچاره در هلاک تن خویشتن عجول
۶نَفْسی تَزولُ عاقبةَ الأَمرِ فی الهوی
یا مُنْیَتی و ذِکرُک فی النَّفسِ لایَزول
۷ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست
گر رد کنی بِضاعتِ مُزْجاة ور قبول
۸ای پیک نامهبر که خبر میبری به دوست
یالَیْت اگر به جای تو من بودمی رسول
۹دوران دهر و تجرِبتم سر سپید کرد
وز سر به در نمیرودم همچنان فُضول
۱۰سعدی چو پایبند شدی بار غم ببر
عیّار دست بسته نباشد مگر حَمول
۱۱