نریزد اگر آب لطف از جمالش
بسوزد دو عالم ز برق جلالش
۱مه نو به ناخن زمین می خراشد
ز شرم دوابروی همچون هلالش
۲کشیده است سر در گریبان سوزن
دم عیسی از شرم لطف مقالش
۳ز معموره لامکان گرد خیزد
چو درخانه رم نشیند غزالش
۴سپندی که ازآتش او گریزد
به صد چشم، مجمر بگرید به حالش
۵