دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک
ازداغ به باران نشود لاله ستان پاک
۱از پرتو خورشید دلم داغ و کباب است
کآمد به جهان پاک وبرون شد ز جهان پاک
۲سیلاب حوادث شود افسانه خوابش
آن را که بود خانه ز اسباب جهان پاک
۳چون تیر هدف رانکنی دست درآغوش
تا خانه خود رانکنی همچو کمان پاک
۴در حوصله اش قطره شود گوهر شهوار
آن را که بود همچو صدف کام و دهان پاک
۵گر غوطه به دریا دهیش پاک نگردد
هرکس که نشد ازنظر پیر مغان پاک
۶بر سر زدم از بس که بیطاقتی شوق
شد بادیه عشق تو از سنگ نشان پاک
۷خون می خورم از غیرت آن تیغ که کرده است
از صفحه رخسار تو خط را به زبان پاک
۸خون سنگ که از پرتو خورشید شود لعل
از عشق مراگشت دل و جان و زبان پاک
۹در هیچ دلی نیست غم رزق نباشد
صائب نشد این سفره ز اندیشه نان پاک
۱۰