شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم
از سبک مغزی گرانسنگ است خواب غفلتم
۱جست خون مرده از خواب گرانسنگ عدم
من ز بیدردی همان مست و خراب غفلتم
۲تیغ خورشید قیامت را کند دندانه دار
گرچنین بر روی هم بندد سحاب غفلتم
۳گردد از باد مخالف پله خوابش گران
چشم نرم افتاده است از بس حباب غفلتم
۴در زمان فیض خواب من گرانتر می شود
چون سگان از صبح باشد فتح باب غفلتم
۵بود از موی سفید امید بیداری مرا
بالش پرگشت آن هم بهر خواب غفلتم
۶گرچنین سنگین شود خواب از گرانجانی مرا
صبح محشر می شود صائب نقاب غفلتم
۷