باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی
کاین براقی است که تا عرش ناستد جایی
۱پای من بر سر گنج است ز جمعیت دل
نیست در دستم اگر چون دگران دنیایی
۲لاله را نعل بود بر سر آتش در کوه
در ره سیل حوادث تو چه پا برجایی
۳چشم خفاش ز خورشید ندارد قسمت
ورنه در دیده روشن گهران پیدایی
۴طوق هر فاخته ای دیده حیرت زده ای است
در ریاضی که بود سرو سهی بالایی
۵چشم کوته نظر آیینه ظاهربین است
ورنه در سینه هر قطره بود دریایی
۶صائب از هر دو جهان قطع نظر آسان است
اگر از جانب معشوق بود ایمایی
۷