حرف آن لب در میان افکندهای
شور محشر در جهان افکندهای
۱در لباس چشم آهو بارها
خویش را در کاروان افکندهای
۲غنچه خوش حرف را با صدزبان
مهر حیرت بر زبان افکندهای
۳شورش عشق و جنون را چون نمک
در خمیر خاکیان افکندهای
۴از خرام همچو آب زندگی
لرزه بر آب روان افکندهای
۵چهره گل را به شبنم شستهای
آب در صحرای جان افکندهای
۶شور محشر را نمکچش کردهای
در دهان دلبران افکندهای
۷چون رطب شیرینلبان عهد را
چاکها در استخوان افکندهای
۸در لباس چشم آهو بارها
سایه بر صحراییان افکندهای
۹خم شده است از بار منت پشت خاک
گوهر از بس رایگان افکندهای
۱۰ای بسا گوهر که از شرم کرم
در کنار ما نهان افکندهای
۱۱عاشقان را از خیال خود به نقد
در بهشت جاودان افکندهای
۱۲عالمی را دشمن ما کردهای
دوستی بر دیگران افکندهای
۱۳بوسه بر دستت، که تیر غمزه را
بیتأمل بر نشان افکندهای
۱۴صائب از افکار مولانای روم
طرفه شوری در جهان افکندهای
۱۵