هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
این نگاه دور را از روی او دوری مباد
۱من کجا و رخصت آن بزم؟ دانم جای خویش
دیگران هم رخصت ار خواهند دستوری مباد
۲هر مرض کز عشق پیش آمد علاجش بر منست
لیک جانم را ز درد، رشک و رنجوری مباد
۳چشم غارت کرده را صعب است از دیدار دوخت
هیچ عاشق را الهی هرگز این کوری مباد
۴جوهر حسن تو کنج خانهٔ آباد نیست
بر بنای جان وحشی نام معموری مباد
۵