اثر
ناظر و منظور وحشی بافقی
«ناظر و منظور» وحشی بافقی در این آرشیو ۳۱ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۳۱).
- مورد منتشرشده
- ۳۱
- صفحه
- ۲
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷یاد نمودن ناظر از بزم آشنایی و ناله کردن از اندوه جدایی و شکایت بخت نامساعد بر زبان آوردن و حکایت طالع نامناسب بیان کردنحدا گویندهٔ این طرفه محملچنین محمل کشد منزل به منزلخواندن شعر ‹
- ۱۸در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآوردگهر پاشی که این گوهر گزین کردبه سوی بحر معنی رو چنین کردخواندن شعر ‹
- ۱۹خبر یافتن منظور از رفتن ناظر و برون آمدن از شهر آشفته خاطر و به کاروان مقصود رسیدن و از نامهٔ ناظر شادمان گردیدنفسون سازی که این افسون نمایدبدینسان بر سر افسانه آیدخواندن شعر ‹
- ۲۰رفتن آن شهسوار شهب تازیانه و شاهباز فلک آشیانه به جست و جوی آن آهوی سر در بیابان محنت نهاده و آن طایر دور از مقام عزت فتادهسوار رخش تاز دشت دعویچنین راند از پی نخجیر معنیخواندن شعر ‹
- ۲۱رسیدن آن گل نودمیدهٔ چمن رعنایی و سرو تازه رسیدهٔ گلشن زیبایی به مرغزاری که پنجهٔ چنارش شاخ بیداد شکستی و آفتاب بلند پایه در سایه بیدش نشستیسمند ره نورد این بیانانبزد راه سخن زینسان به پایانخواندن شعر ‹
- ۲۲رسیدن رسولان قیصر به زمین بوس شاه مصر کشور و حرف ناامیدی شنیدن و پا از سر بزم خسروی کشیدن و مقدمهٔ جدال و آغاز قتالصف آرایندهٔ این طرفه لشکرچنین لشکر کشد کشور به کشورخواندن شعر ‹
- ۲۳نامه جنون ناظر در کشتی و به طوق دیوانگی گردن نهادنسلاسل ساز این فرخنده تحریرکشد زینگونه مطلب را به زنجیرخواندن شعر ‹
- ۲۴خواب دیدن منظور را و زنجیر پاره ساختن وصیت جنون در بیان مصر انداختننوا آموز این دلکش ترانهپی خواب اینچنین گوید فسانهخواندن شعر ‹
- ۲۵رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشهٔ سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستیز ره پیمای این صحرای دلگیربه کوه افتد چنین آواز زنجیرخواندن شعر ‹
- ۲۶گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتیبه جست و جوی آن مجنون گمنامزند اینگونه گویای سخن گامخواندن شعر ‹
- ۲۷رفتن شاهزاده منظور به شکار و باز را بر کبک انداختن و شام فراق ناظر را به صبح وصال مبدل ساختنبرد ره نکته ساز معنی اندیشچنین ره بر سر گم کردهٔ خویشخواندن شعر ‹
- ۲۸آمدن ناظر و منظور به لشگرگاه اقبال و آگاهی شاه جهانپناه از صورت احوال و استقبال ایشان کردن و شرایط اعزاز بجای آوردندلا بر عکس ابنای زمان باشبه روز بینوایی شادمان باشخواندن شعر ‹
- ۲۹عروس خیال از حجلهٔ اندیشه برون آوردن و او را در نظر ناظران جلوه دادن در تعریف بزمگاه سرور و صفت دامادی منظورعروس نظم را جویای این بکرچنین شد خواستگار از حجلهٔ فکرخواندن شعر ‹
- ۳۰نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدنچنین از یاری کلک جوانبختنشیند شاه بیت فکر بر تختخواندن شعر ‹
- ۳۱دایرهٔ پرگار سخن را از پرگار خانهٔ دو زبان ساختن و در میدانگاه خاتمهٔ بیان علم فراغت افراختن و خاتمه سخن را به مناجات مثنی کردن و نامهٔ کن و خامهٔ قدرت تمام نمودن رسالهٔ رسالت به نعمت مهر محمدی ختم نمودنبحمدالله که گر دیدیم رنجیدر آخر یافتیم این طور گنجیخواندن شعر ‹
