جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۱٬۳۰۰ از ۱٬۹۵۷
- بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیهالسلام کی جبرئیل علیهالسلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیر جلال الدین محمد مولویبانگ صورش نشات تنها بودنفخ تو نشو دل یکتا بود
- بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد جلال الدین محمد مولویتا به دیوارِ بلا ناید سَرَشنشنود پندِ دل آن گوشِ کَرَش
- بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آورد جلال الدین محمد مولویاز بدی چون دل سیاه و تیره شدفهم کن اینجا نشاید خیره شد
- بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را جلال الدین محمد مولوینفس شهوانی ز حق کرست و کورمن به دل کوریت میدیدم ز دور
- بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خود جلال الدین محمد مولوییک صباحی گفتش اهل بیت اوسختدل چونی بگو ای نیکخو
- بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت جلال الدین محمد مولویبوی گل بهر مشامست ای دلیرجای آن بو نیست این سوراخ زیر
- بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی جلال الدین محمد مولویننگرند اندر تب و قولنج و سلراه ندهند این سببها را به دل
- ششم جلال الدین محمد مولویای نور چشم و دلها چون چشم پیشواییوی جان بیازموده کورا تو جانفزایی
- بخش ۱۲۲ - معجزه خواستن قوم از پیغامبران جلال الدین محمد مولویچون شما در دام این آب و گلیدکی شما صیاد سیمرغ دلید
- بخش ۵۶ - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی جلال الدین محمد مولویترک را از لذت افسانهاشرفت از دل دعوی پیشانهاش
- بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت جلال الدین محمد مولویبارها پوشد پی اظهار فضلباز گیرد از پی اظهار عدل
- بخش ۸۰ - اضافت کردن آدم علیهالسلام آن زلت را به خویشتن کی ربنا ظلمنا و اضافت کردن ابلیس گناه خود را به خدای تعالی کی بما اغویتنی جلال الدین محمد مولوییک مثال ای دل پی فرقی بیارتا بدانی جبر را از اختیار
