جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۱۴۲ از ۱٬۰۳۳
- بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش جلال الدین محمد مولویخاصه رنجور و ضعیف آواز شدلیک باید رفت آنجا نیست بُد
- بخش ۱۱۲ - منازعت چهار کس جهت انگور کی هر یکی به نام دیگر فهم کرده بود آن را جلال الدین محمد مولویآن یکی دیگر عرب بُد گفت لامن عِنب خواهم نه انگور ای دغا
- بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دستبوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده همچون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان میدانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون جلال الدین محمد مولویچون به خویش آمد بدید آن قوم راپس بپرسیدند چون بد ماجرا
- بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد جلال الدین محمد مولویچون بدانستی سبب را سهل شددانش اسباب دفع جهل شد
- بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد جلال الدین محمد مولویمصطفی بردش چو وا ماند از همههفت بز بُد شیرده اندر رمه
- بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح جلال الدین محمد مولویورنه کی کردی به یک نفرینِ بدنوح، شرق و غرب را غرقاب خوَد؟
- بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را جلال الدین محمد مولویسالکان راه را محرم بدیمساکنان عرش را همدم بدیم
- سی و هفتم جلال الدین محمد مولویما را برهان ز مکر این پیرما را برسان بدان جوانی
- بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر جلال الدین محمد مولویشاه دید او را بسی تعظیم کردمخزن زر را بدو تسلیم کرد
- بخش ۵ - حکایت غلام هندو کی به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهترزادهای عقد کردند غلام خبر یافت رنجور شد و میگداخت و هیچ طبیب علت او را در نمییافت و او را زهرهٔ گفتن نه جلال الدین محمد مولویکارْ تقوی دارد و دین و صلاحکه ازو باشد بدو عالم فلاح
- بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک جلال الدین محمد مولویای خلیل، اندر خلاص نیک و بدسر ببرشان تا رهد پاها ز سد
- بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوستتر داری یا مرا گفت من از خود مردهام و به تو زندهام از خود و از صفات خود نیست شدهام و به تو هست شدهام علم خود را فراموش کردهام و از علم تو عالم شدهام قدرت خود را از یاد دادهام و از قدرت تو قادر شدهام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا جلال الدین محمد مولویزانک او سنگ سیه بد این عقیقآن عدوی نور بود و این عشیق
