جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۱۱۳ نتیجه برای «درد» · صفحهٔ ۱۹۲ از ۵۱۰
- غزل شمارهٔ ۲۶۱ جلال الدین محمد مولویگر درد و فریادی بود در عاقبت دادی بودمن فضل رب محسن عدل علی العرش استوی
- غزل شمارهٔ ۳۲۱ جلال الدین محمد مولویبیماریی دارد عجب نی درد سر نی رنج تبچاره ندارد در زمین کز آسمانش آمدهست
- غزل شمارهٔ ۴۰۸ جلال الدین محمد مولویخضر وقت تو عشق است که صوفی ز شکستصافی است و مثل درد به پستی بنشست
- غزل شمارهٔ ۴۰۹ جلال الدین محمد مولویاز سر درد و دریغ از پس هر ذره خاکآه و فریاد همیآید گوش تو کرست
- غزل شمارهٔ ۴۶۷ جلال الدین محمد مولویچون سخن من شنید گفت به خاصان خویشکاین همه درد از کجاست حال پریشان کیست
- غزل شمارهٔ ۴۷۵ جلال الدین محمد مولویدر این چمن نظری کن به زعفران رویانکه روی زرد و دل درد داغ آن سیماست
- غزل شمارهٔ ۵۰۷ جلال الدین محمد مولویجنبش این جمله عصاها ز توستهر یک جز درد و دوای تو نیست
- غزل شمارهٔ ۵۱۲ جلال الدین محمد مولویدرد نباشد ننماید صبورکه دل او روشن یا تاری است
- غزل شمارهٔ ۵۲۷ جلال الدین محمد مولوینی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوانی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند
- غزل شمارهٔ ۵۳۱ جلال الدین محمد مولویگر زحمت از تو بردهام، پنداشتی من مردهامتو صافی و من دردهام، بیصاف دردی خوار شد
- غزل شمارهٔ ۵۶۵ جلال الدین محمد مولویمسلمان نیستم گبرم اگر ماندهست یک صبرمچه دانی تو که درد او چه دستان و قدم دارد
- غزل شمارهٔ ۶۴۵ جلال الدین محمد مولویخورشید که میدرَّد از او مشرق و مغرباز لطف بوَد گر به سطرلاب درآمد
