جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۲٬۰۳۱ از ۲٬۲۵۰
- بیست و نهم جلال الدین محمد مولویجان را ز تو بیچارگی، بیچارگی یکبارگیویرانی و آوارگی، صد خانه و صد خانگی
- بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش جلال الدین محمد مولویخاصه رنجور و ضعیف آواز شدلیک باید رفت آنجا نیست بُد
- بخش ۷۰ - پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید جلال الدین محمد مولویرنگ رویم را نمیبینی چو زرز اندرونْ خود میدهد رنگم خبر
- بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ جلال الدین محمد مولویچون نشینی بر سر کوی کسیعاقبت بینی تو هم روی کسی
- فصل پنجاه و ششم - اکملالدّین گفت مولانا را عاشقم جلال الدین محمد مولوی… شود از عین صورت او یا از خیال او.» فرمود «اگرچه آخرت و حقّ در خاطر نیاید الّا آن همه مُضمر است در دوستی و مذکور است. پیش خلیفه رقاصهای شاهد، چارپاره میزد خلیفه گفت که فِی یَدَیْکِ صَنْعَتُکِ قَالَ فُی رِجُلَِی یَ …
- بخش ۱۴ - رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن جلال الدین محمد مولویجز مقام راستی یک دم مهایستهیچ لالا مرد را چون چشم نیست
- بخش ۱۱۲ - منازعت چهار کس جهت انگور کی هر یکی به نام دیگر فهم کرده بود آن را جلال الدین محمد مولویمرغ جانها را درین آخر زماننیستشان از همدگر یک دم امان
- بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دستبوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده همچون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان میدانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون جلال الدین محمد مولویارمغان دادند کای صوفی تو نیزاو برون انداخت نستد هیچ چیز
- بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت جلال الدین محمد مولویچون نجس خواندست کافر را خداآن نجاست نیست بر ظاهر ورا
- بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را جلال الدین محمد مولویگفت نیم گندم آن تنگ رادر دگر ریز از پی فرهنگ را
- بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد جلال الدین محمد مولویهمچو مردار اوفتاد او بیخبرنیم روز اندر میان رهگذر
- بخش ۱۹ - مثل جلال الدین محمد مولوییا محک باید میان جان خویشور ندانی ره مرو تنها تو پیش
