جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۲۲۳ از ۷۳۸
- غزل شمارهٔ ۷۴۰ جلال الدین محمد مولویآفتابی ناگهان از روی او تابان شودپردها را بردرد وین کار را یک سو کند
- غزل شمارهٔ ۷۴۲ جلال الدین محمد مولویچون ببیند عشق گوید زلف من سایه فکندوانگهی عاشق در این دم مشک و عنبر بو کند
- غزل شمارهٔ ۷۵۱ جلال الدین محمد مولویدوست را دشمن نماید آب را آتش کندمؤمنی را ناگهان در حلقه کافر کشد
- غزل شمارهٔ ۷۵۴ جلال الدین محمد مولویمردگان کهنه را رویش دو صد جان میدهدعاشقان رفته را از روی او آگه کنید
- غزل شمارهٔ ۷۵۶ جلال الدین محمد مولویاز هزاران آب شهوت ناگهان آبی بودکز خمیرش صورت حسن و جمال و خد شود
- غزل شمارهٔ ۷۶۳ جلال الدین محمد مولویز طرب چون طربون شد خرد از باده زبون شدگرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد
- غزل شمارهٔ ۷۷۶ جلال الدین محمد مولویای بسا جان سلیمان نهان همچو پریکه به لشکرگهشان مور نمیآزارند
- غزل شمارهٔ ۷۹۷ جلال الدین محمد مولویگلخنی را چو ببینی به دل و روی سیاههر چه از کان گهر گوید بهتان باشد
- غزل شمارهٔ ۸۱۵ جلال الدین محمد مولویهر که بتواند نگه دارد خردمن نتانستم مرا باری ببرد
- غزل شمارهٔ ۸۱۶ جلال الدین محمد مولویگر تو از طفلی ز روز آگه نهایخیز با ما جان بابا روز شد
- غزل شمارهٔ ۸۲۷ جلال الدین محمد مولویاز پی لعلش گهربارست چشماین گهر را لعلش استاینده باد
- غزل شمارهٔ ۸۲۸ جلال الدین محمد مولویپس طلب تا هست ناقص بد طلبچون نماند آگهی سالار شد
