جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۰۳۹ نتیجه برای «آید» · صفحهٔ ۲۸۱ از ۵۰۴
- بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دستبوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده همچون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان میدانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون جلال الدین محمد مولویبر رخ صوفی زدند آب و گلابتا به هوش آید ز بیخویشی و خواب
- بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت جلال الدین محمد مولویاین نجاست بویش آید بیست گامو آن نجاست بویش از ری تا بهشام
- بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را جلال الدین محمد مولویفکر آن باشد که بگشاید رهیراه آن باشد که پیش آید شهی
- بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد جلال الدین محمد مولویچون جعل گشتست از سرگینکشیاز گلاب آید جعل را بیهشی
- بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد جلال الدین محمد مولویتو به خشم شه زنی آن تیغ راورنه بر اِخوان چه خشم آید ترا
- بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیلبچه از حرص و ترک نصیحت ناصح جلال الدین محمد مولویآتش و دود آید از خرطومِ اوالحذر زان کودکِ مرحومِ او
- بخش ۱۰۲ - مشورت کردن فرعون با ایسیه در ایمان آوردن به موسی علیهالسلام جلال الدین محمد مولویکان لله دادن آن حبه استتا که کانالله له آید به دست
- بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت جلال الدین محمد مولوینقش چون کف کی بجنبد بی ز موجخاک بی بادی کجا آید بر اوج
- بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ میرفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان میبینم موری دگر کی از هر دو چشم روشنتر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره جلال الدین محمد مولویپس تو حیران باش بیلا و بلیتا ز رحمت پیشت آید محملی
- بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری میکرد گفتندش چه خوردهای کی گیج شدهای و یاوه میگویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند جلال الدین محمد مولویگر رسول آنست که آید از عدمما همه پیغامبریم و محتشم
- بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر جلال الدین محمد مولویاین جهان، کوه است و فعل ما نداسوی ما آید نداها را صدا»
- بخش ۲۱۱ - رسیدن بانگ طلسمی نیمشب مهمان مسجد را جلال الدین محمد مولویآن زری که دل ازو گردد غنیغالب آید بر قمر در روشنی
