جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۲۸۱ از ۶۱۱
- شمارهٔ ۱۱۸ - مطلع دوم خاقانی شروانیباور کنی مرا که بدیدم به چشم خویشامسال چون فرات روان چند فرغرش
- خبر یافتن منظور از رفتن ناظر و برون آمدن از شهر آشفته خاطر و به کاروان مقصود رسیدن و از نامهٔ ناظر شادمان گردیدن وحشی بافقیغم بسیار روزی داشت بر دلبه خاصی چند بیرون شد ز منزل
- رسیدن ناظر به کوهی که سنگ و شیشهٔ سپهر را شکستی و پلنگش در کمینگاه گردون نشستی وحشی بافقیکه در چنگ بلا تا چند باشمبه زنجیر الم پابند باشم
- بخش ۳۴ - برآمدن انجم شناس مریخی از رصدگاه اقبال لاهوری«پیکر گل آن اسیر چند و چوناز مقام تحت و فوق آمد برون
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - توحید سعدی شیرازیآن صانع قدیم که بر فرش کائناتچندین هزار صورت الوان نگار کرد
- حکایت شمارهٔ ۳۳ سعدی شیرازییکی از وزیران گفتش: پاسِ خاطر ملِک را روا باشد که چند روزی به شهر اندر آیی و کیفیّتِ مکان معلوم کنی، پس اگر صفایِ وقتِ عزیزان را از صحبتِ اَغیار کدورتی باشد، اختیار باقیست.
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ جلال الدین محمد مولویخمش کن چند می گویی چه قیل و قال می جوییکه قیل و قال و قالو را نمیدانم نمیدانم
- غزل شمارهٔ ۲۰۴۶ جلال الدین محمد مولویما چند صورتیم یزک وار آمدهنک میرسند لشکر خوبان از آن کمین
- غزل شمارهٔ ۲۸۷۲ جلال الدین محمد مولویچنگ دل چند از این چنگ و دف و نای شکستوای بر مادر تو گر نکند دل پدری
- بخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمنگاه بزرگ با دانهٔ گندم میکوشد و میجوشد و میلرزد و به تعجیل میکشد و سعت آن خرمن را نمیبیند جلال الدین محمد مولویپرس پرسان «کاین به چند و آن به چند»از پی تعبیر وقت و ریشخند
- بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد جلال الدین محمد مولویچند گفتندش مگو بانگ نمازکه شود جنگ و عداوتها دراز
- بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت جلال الدین محمد مولویچند صنعت رفت ای انکار تاآب و گل انکار زاد از هل اتی
