جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۲۹۱ نتیجه برای «زر» · صفحهٔ ۲۸۴ از ۵۲۵
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۳ جلال الدین محمد مولویقدح در کار شیران کن ز زرشان چشم سیران کنبه جامی عقل ویران کن که عقل آن جا بود خامی
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۸ جلال الدین محمد مولویبه حق اشک گرم من به حق روی زرد منبه پیوندی که با تستم ورای طور انسانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۶ جلال الدین محمد مولویتن را بدهد هستی جان را بدهد مستیاز دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۰ جلال الدین محمد مولویخورشید چه غم دارد ار خشم کند گازرخاموش که بازآید بلبل به گلستانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۷۵ جلال الدین محمد مولویدیدی تو چنین سرمه کو هاونها سایدتا بازرود آن جا آن جا که تو و من نی
- غزل شمارهٔ ۲۵۸۹ جلال الدین محمد مولویای عشق چه میخندی وی عقل چه میبندیوی صبر چه خرسندی وی چهره چرا زردی
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ جلال الدین محمد مولویآن طبع زرافشانی و آن همت سلطانیپیران و جوانان را آموخت جوامردی
- غزل شمارهٔ ۲۵۹۶ جلال الدین محمد مولویتا بازرهی زان دم تا مست شوی هر دمگاهی ز لب لعلش گاهی ز می ناری
- غزل شمارهٔ ۲۶۲۴ جلال الدین محمد مولویبرخیز و بیا دبدبه عمر ابد بینتا بازرهی زود از این عالم فانی
- غزل شمارهٔ ۲۶۴۲ جلال الدین محمد مولویجاندار سراپرده سلطان عدم باشتا بازرهی از دم این جان هوایی
- غزل شمارهٔ ۲۶۷۸ جلال الدین محمد مولویاگر خورشید جاویدان نگشتیدرخت و رخت بازرگان نگشتی
- غزل شمارهٔ ۲۷۰۶ جلال الدین محمد مولویپیاده گشته و رخ زرد ماندندز فرزین بند شاهان بقایی
